مدیریت اجرایی ایران

تغییر به حالت دسکتاپ ثبت نام ورود

الگوی کشورهای در حال توسعه(خلاصه فصل شش کتاب مدیریت توسعه)

کشور در حال توسعه یا کشور رو به رشد کشوری است با استانداردهای نسبتاً پایین زندگی، پایه صنعتی توسعه نیافته، و شاخص پایین توسعه انسانی (HDI). این اصطلاح با عبارات قبلی ساخته شده دراین مورد تفاوت دارد، از جمله با اصطلاح جنگ سرد- که جهان سوم را تعریف نموده و معنای ثانویه‌ای را به ذهن می‌اورد که منفی است. مترادف دیگر اصطلاح کشور در حال توسعه عبارتست ازکشور کمتر توسعه یافته (LDC) یا کشور کمتر توسعه یافته از لحاظ اقتصادی (LEDC). کشور کمتر توسعه یافته از لحاظ اقتصادی اصطلاحی است که از طرف جغرافیدانان جدید برای توصیف کشورهایی استفاده می‌شود که بطور دقیقتر به عنوان کشورهای در حال توسعه طبقه بندی شده‌اند با این خصوصیت که آنها از لحاظ اقتصادی کمتر توسعه یافته‌اند، و معمولاًبیشترین همبستگی را با عوامل دیگری همچون توسعه پایین انسانی دارند.

توسعه بین‌المللی| توسعه مستلزم ساختاری جدید (هردو صورت فیزیکی و سازمانی)، و نوعی فاصله گیری از بخشهای با ارزش افزوده پایین همچون کشاورزی و استخراج منابع طبیعی است. کشورهای توسعه یافته، معمولاً در این مقایسه دارای نظامهایی مبتنی بر رشد اقتصادی خودجوش در بخش ثالث| سوم و بخش چهارم صنعت| بخشهای چهارم و استانداردهای بالای زندگی می‌باشند.

 

کاربرد اصطلاح کشور در حال توسعه برای تمام کشورهای کمتر توسعه یافته را می‌توان نامناسب دانست: تعدادی از کشورهای فقیر در حال بهبود اوضاع اقتصادی خود نیستند (همانطور که این اصطلاح ذکر می‌کند)، بلکه دوره‌های طولانی را از افول اقتصادی تجربه نموده‌اند.

 

کشورهایی که دارای اقتصادهای پیشرفته تر در میان ملل در حال توسعه می‌باشند، اما هنوز بطور کامل نشانه‌های یک کشور توسعه یافته در آنها تثبیت نشده‌است، تحت اصطلاح کشور تازه صنعتی شده دسته بندی می‌شوند.

 

 

شاخص شامل:

بسار بالا ۴۲ کشور

بالا        ۴۳ کشور

متوسط   ۴۲ کشور

پایین     ۴۲ کشور

 

 

اصطلاح کشور در حال توسعه عمدتاً به کشورهایی با سطوح پایین توسعه اقتصادی اطلاق می‌شود، این معمولاً تاحدودی با توسعه اجتماعی از لحاظ آموزش، بهداشت، امید به زندگی و غیره در ارتباط است. کلاً این اصطلاح نوعی تنزل را در کشورهای در حال توسعه بیان می‌کند.

توسعه یک کشور با شاخصهای آماری همچون درآمد سرانه (تولید ناخالص داخلی| GDP)، امید به زندگی، نرخ سواد، و غیره سنجیده می‌شود. سازمان ملل توسعه بالای انسانی را تحت عنوان یک شاخص مرکب از موارد آماری فوق ارائه نموده تا سطح توسعه انسانی را برای کشورهایی که داده‌ها در آنها در دسترس قرار دارد، سنجیده شوند. کشورهای در حال توسعه در مجموع کشورهایی هستند که به درجه قابل توجهی از صنعتی شدن متناسب با جمعیتشان دست نیافته‌اند، و دارای استاندارد پایینی از زندگی هستند. همبستگی شدیدی بین درآمد پایین و رشد بالای جمعیت، هم میان هر دو و هم در بین کشورها وجود دارد. اصطلاحاتی که به هنگام بحث درباره کشورهای در حال توسعه بکار می‌رود، به منظور و به مفاهیم بیان شده از سوی کسانی اشاره دارد که آن را استفاده نموده‌اند. برخی اوقات عبارات دیگری که به کار می‌روند چنین هستند کشورهای کمتر توسعه یافته (LDC)، کشورهای کمتر توسعه یافته از نظر اقتصادی (LEDC)، «ملل زیر خط توسعه» یا کشورهای توسعه نیافته«، ملل جهان سوم، کشورهای جنوب و» غیرصنعتی«. برعکس، طرف مقابل این طیف عبارتند از کشورهای توسعه یافته، کشورهای بیشتر توسعه یافته از لحاظ اقتصادی (MEDC)، ملل جهان اول و»کشورهای صنعتی".

سازمان ملل اجازه می‌دهد تا هرکشورخود راجع به این موضوع تصمیم بگیرد که آیا به جزو گروه «توسعه نیافته» یا «در حال توسعه» می‌باشند (اما بسیاری از اقتصاد دانان و دیگر ناظرین اصل خود تخصیصی سازمان ملل را نادیده می‌انگارند).

برای تعدیل جنبه حسن تعبیر کلمه «در حال توسعه»، سازمانهای بین‌المللی به استفاده از اصطلاح کشورهای حداقل توسعه یافته (LLDC) برای فقیرترین کشورها پرداخته که می‌تواند هیچ ارتباطی با کلمه در حال توسعه نداشته باشد. یعنی LLDC فقیرترین زیرمجموعه LDC است. این موضوع همچنین روند ناشیانه‌ای که براین باور می‌باشد که استانداردهای زندگی در سومالی یا اتیوپی با نمونه‌های آن در کشورهای شیلی یا مکزیک قابل قیاس است، تعدیل می‌نماید. مفهوم کشور در حال توسعه به وسیله یک عبارت یا اصطلاح دیگر درک می‌شود که در نظام‌های نظری متعدد دارای جهتگیریهای متضادی است-؛ مثلاً، نظریات مستعمره زدایی، الهیات آزادیخواهی، مارکسیسم، ضدامپریالسیم، و اقتصاد سیاسی.

 

 

ویژگی عمومی که کتاب به عنوان ویژگی های کشورهای در حال توسعه یاد می کند

1)      پایین بودن سطح و کیفیت زندگی مردم

2)      بیکاری،کم کاری و پایین بودن میزان بهره وری کاری

3)      وابستگی زیاد به تولیدات کشاورزی و یا صادرات مواد اولیه

4)      وابستگی اقتصادی و آسیب پذیری در روابط بین المللی

5)      ساختار سیاسی و حکومتی نامناسب و نا کارآمدی

6)      مشحصه های اجتماعی:

الف) نا برابری اجتماعی

ب) ضعف طبقات متوسط

ج) بی سوادی

د) مشکلات بهداشتی و درمانی

 

 

 

*پائين بودن سطح درآمد سرانه
فقر عمومي و گسترده مهمترين و بارزترين ويژگي کشورهاي درحال توسعه است . فقر در اين کشور يک پديده مطلق است و سطح پايين زندگي ناشي از پايين بودن سطوح درآمد سرانه در اين کشورهاست.
علاوه بر پايين بودن سطح درآمد سرانه ، توزيع ناعادلانه درآمد نيز موجب تشديد پديده فقر در اين کشورها شده است . به واسطه وجود فقر ، سوء تغذيه در سطح نسبتاً وسيعي در اين کشورها قابل مشاهده است و از آنجايي که يک رابطه مستقيم بين تغذيه و کارايي جسمي و فکري وجود دارد لذا سوء تغذيه از عواملي است که در روند توسعه کشورهاي در حال توسعه اختلال ايجاد مي کند .جهل و بي سوادي عمومي ، سطح پائين بهداشت عمومي و نبود ديگر امکانات رفاهي از ديگر عوامل ناخوشايندي هستند که به واسطه وجود پديده فقر و سطح پايين درآمد سرانه در اين کشورها ديده مي شوند.

* کمبود سرمايه و نرخ ناچيز تمرکز سرمايه :
در اين کشورها ا‌ز شيوه‌هاي کهنه و قديمي براي توليد استفاده مي شود و بهره‌وري توليد بسيار ناچيز است . در شهر سطح درآمدها در اين کشورها بسيار پايين است. اين امر به نوبه خود کمبود پس اندازها را به دنبال دارد که در نهايت در اين کشورها منابع مالي کافي جهت سرمايه گذاريهاي کلان اقتصادي وجود نداشته باشد.
البته بايد در نظر گرفت که بيشتر کشورهاي در حال توسعه از سرمايه هاي کلان بالقوه و منابع طبيعي سرشاري برخوردار هستند اما متأسفانه اين کشورها قادر به استفاده بهينه و مطلوب از اين سرمايه ها نيستند و در استفاده بالفعل سرمايه ها عاجز مانده‌اند .زيرا به دليل عدم دسترسي به تکنولوژي مدرن براي استخراج و کمبود سرمايه اکثر اين منابع يا به صورت دست نخورده باقي مانده‌اند يا اين که به نحو مطلوبي از آنها استفاده نشده است.

وجود پديده دوگانگي
پديده دوگانگي در کشورهاي درحال توسعه با نظام سرمايه داري بيشتر به چشم مي خورد . اين کشورها تحت عنوان جوامع يا اقتصاد دوگانه خوانده مي شوند
ساختار اقتصادي اين جوامع از دو بخش کاملاً مجزا و متمايز ولي در مجاورت يکديگر تشکيل شده است يک بخش کاملاً مدرن و پيشرفته و بخش ديگري سنتي و عقب افتاده است . بخش مدرن و پيشرفته غالباً از رشد شتابان و تغيير و تحولات سريع ، تکنولوژي مدرن ، درآمد بالا ، و سرمايه کافي برخوردار است درحاليکه بخش سنتي و عقب افتاده داراي سرمايه کمتر ، کارآيي پايين ، شيوه توليدي معيشتي و تحولات محدود مي باشد.
دو بخش مدرن و سنتي فاقد هرگونه ارتباط منسجم و پيوستگي لازم مي باشد زيرا ساختار و ماهيت اين دو روش از هر جهت با يکديگر متفاوت است . علت اصلي اين دو‌گانگي فقدان شبکه هاي حمل و نقل ، خطوط ارتباطي و روابط ناکافي در مجموعه اقتصاد اين کشورهاست . يکي از ويژگيهاي مشترک کشورهاي در حال توسعه فاصله عظيم طبقاتي است. از نظر رواج تحصيلات و آموزش و تخصص نيروي انساني پديده دوگانگي در اين جوامع به چشم مي خورد.

وابستگي اقتصادي
وابستگي اقتصادي در کشورهاي در حال توسعه شکلهاي مختلفي تحقق يافته است:
وابستگي به صادرات يک محصول :
بخش عظيم درآمد ملي در اين کشور ها و نيز درآمد ارزي آنها از طريق صادرات يک محصول که عمدتاً مواد اوليه معدني و يا محصولات کشاورزي است فراهم مي شود. بدين منظور گاه از اين کشورها تحت عنوان کشورهاي تک محصولي نام مي برند مانند کشور کوبا که درآمد ارزي آن عمدتاً از طريق صادرات شکر تأمين مي شود.
وابستگي به واردات کالاهاي صنعتي: به طور کلي انتقال تکنولوژي ،مواد مصرفي و حتي مواد غذايي مورد نياز از کشورهاي توسعه يافته است .
وابستگي به سرمايه هاي خارجي :کشورهاي در حال توسعه به دليل نرخ نا‌چيز پس انداز ملي قادر به سرمايه‌گذاريهاي داخلي نمي‌باشند لذا به سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي روي مي‌آورند که عملاً وابستگي آنها را تشديد مي‌کند و پاي شرکتهاي چند مليتي و دول خارجي را مستقيماً به صحنه اقتصادي اين کشورها باز مي کند .
اقتصاد اين کشورها بدليل وابستگي هاي اشاره شده به اقتصاد ديگر کشورها وابسته است و در برابر نوسانات قيمت هاي جهاني آسيب پذير مي باشند و در صورت بروز بحرانهاي بين المللي و سيکلهاي تجاري ، اقتصاد ملي اين کشورها شديداً تحت تأثير قرار مي گيرد.

*نرخ بالاي رشد جمعيت
اين ويژگي مشترک در بين کشورهاي در حال توسعه موجب گرديده تا نرخ رشد جمعيت که ما به‌التفاوت بين نرخ زاد و ولد و نرخ مرگ و مير است در اين کشورها در مقايسه با کشورهاي پيشرفته بسيار بالا باشد.
به دليل بالا بودن نرخ زاد و ولد نسبت به جمعيت غير شاغل به تعداد جمعيت فعال و شاغل که بار تکفل نام دارد در اين جوامع بسيار بالاست . افزايش جمعيت غير شاغل که به طور معمول سن آنها کمتر از 15 سال و يا بيشتر از 65 سال است موجب افزايش بار تکفل در اين کشورها شده است به هر حال نرخ بالاي رشد جمعيت و نرخ بالاي بار تکفل در کشورهاي در حال توسعه موجب کاهش درآمد سرانه و تشديد فقر در اين جوامع شده است .

*نرخ بالاي بيکاري
دليل عمده نرخ بالاي بيکاري در اين جوامع عدم استفاده کامل و صحيح از عوامل توليد به ويژه نيروي کار است . در اين کشورها نرخ بيکاري آشکار و نرخ بيکاري پنهان و کم کاري در سطح بسيار بالا وجود دارد و طبق آمار از مرز 30 درصد گذشته است منظور از نرخ بيکاري آشکار ، درصدي از جمعيت فعال است که داراي شغل نيستند و منظور از بيکاري پنهان درصدي از جمعيت شاغل هستند که بدن تغيير در تفکيک و سطح محصول مي توان آنها را از جريان توليد خارج کرد يعني توليد نهايي آنها صفر است .
از جمله عواملي که باعث افزايش بيکاري در کشورهاي در حال توسعه به شمار مي رود پديده شهرنشيني است . در واقع در اين کشورها عدم هماهنگي بخش صنعت با نيازهاي جامعه و ايجاد اشتغال لازم براي جذب نيرو کار از عوامل اساسي در افزايش نرخ بيکاري است که نرخ بالاي رشد جمعيت نيز به اين مسأله دامن مي زند و باعث تشديد نرخ بيکاري مي‌شود.

بزرگ بودن بخش کشاورزي با بهره‌وري پايين
در کشورهاي در حال توسعه بخش کشاورزي بزرگترين بخش اقتصادي است . در واقع اقتصاد اکثر کشورهاي درحال توسعه ، اقتصاد کشاورزي محسوب مي شود . با وجود درصد بالاي شاغلين و تمرکز فعاليت ها در بخش کشاورزي ، متأسفانه درصد بهره‌وري در اين بخش بسيار پايين است . عدم کارآيي و پايين بودن بهره‌وري بخش کشاورزي در کشورهاي در حال توسعه ناشي از دلايلي چون:
· عدم استفاده صحيح از امکانات بالقوه کشاورزي
· استفاده وسيع از ابزارهاي ابتدائي و عدم استفاده از تکنولوژي نوين
· بکارگيري روش هاي توليد غير اقتصادي
· بکارگيري شيوه هاي نادرست مالکيت ارضي


ويژگيهاي غير مشترک کشورهاي در حال توسعه
شرايط طبيعي جغرافيايي و جمعيت
ساختار اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي و تاريخي متفاوت
براي درک بهتر تفاوت‌ها و ويژگيهاي غير مشترک مي‌توان کشورهاي در حال توسعه را به سه گروه تقسيم کرد:
اولين گروه کشورهايي هستند که داراي کمترين نرخ توسعه مي باشند کمترين تغييرات علمي و فني در اين کشورها صورت گرفته است . اين کشورها با اينکه استقلال سياسي کسب کرده‌اند اما کمترين پيشرفت را داشته‌اند و از جمله فقيرترين کشورها هستند مثل نپال و چادو و ...........
دومين گروه نسبت به گروه اول پيشرفت و تغييرات علمي و فني قابل ملاحظه تري داشته‌اند . اين کشورها در بخش کشاورزي خود مسلط مي باشند و يا صادر کننده مواد خام مي باشند مثل هند ، برزيل ، آرژانتين و .......
سومين گروه کشورهاي نفت خيز هستند که از نظر درآمد‌ي در وضع خوبي به سر مي برند اما از نظر پيشرفتها ي علمي و فني و سطح توسعه‌يافتگي از گروه دوم عقب‌ترند .

شرايط طبيعي ، جغرافيايي و جمعيتي
بعضي از کشورهاي درحال توسعه از منابع سرشار زير زميني برخوردار هستند و طبيعتاً از محل صادرات اين منابع مي‌توانند درآمد قابل ملاحظه اي کسب نمايند و در مقابل کشورهاي ديگر از نظر منابع زير زميني بسيار فقير هستند. از نظر مساحت و وسعت خاک کشورهاي در حال توسعه تفاوت هاي بسياري با يکديگر دارند.
از ديگر موارد اختلاف بين کشورهاي در حال توسعه تفاوت از نظر جمعيت است.
ساختار اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي و تاريخي متفاوت
اين تفاوت را مي توان تا حد زيادي در گذشته آنها جستجو کرد . اکثر اين کشورها در گذشته تحت استثمار دولتهاي خارجي مختلفي بوده‌اند و ساختار فرهنگي ، اقتصادي و حتي سياسي هر کدام تحت تأثير کشور استعمارگر شکل گرفته است . همچنين بعضي از اين کشورها هرگز مستعمره نبوده‌اند و داراي تاريخ و تمدن قديمي هستند مثل مصر و ايران .
در حال حاضر ساختار اقتصادي برخي از اين کشورها نظير کره جنوبي ، چين ، سنگاپور و هند و ....... چنان متحول شده و به پيشرفتهاي فني و صنعتي نايل آمده‌اند . به هر حال وجود اين کشورها باعث گرديده تا برخي از صاحبنظران اقتصادي آنها را به عنوان يک گروه مجزا مابين گروه کشورهاي صنعتي و پيشرفته نظير آلمان ، امريکا ، ژاپن و ...... و گروه کشورهاي توسعه نيافته مانند افغانستان ، نپال ، و بنگلادش و ..... قلمداد کرد .در مقابل در ميان کشورهاي در حال توسعه کشورهايي نظير افغانستان ، نپال و بنگلادش و....... وجود دارند که هنوز از روشهاي سنتي و بومي براي توليد استفاده مي کنند و نشاني از صنعتي شدن در اين کشورها ديده نمي‌شود. تمرکز قدرت سياسي در اين کشورها غالباً با قدرت سياسي همراه است.

منبع:توسعه اقتصادي وبرنامه ريزي( انتشارات دانشگاه پيام نور) تاليف دکتر يگانه موسوي جهرمي

 

 

بحران های کشورهای در حال توسعه:

بحران های مالی

بیکاری

سیاسی

اجتماعی

محیط زیستی

امنیتی(شامل جنگ های داخلی ، فشارهای نظامی)

 

به دلیل تنگناهای متعدد در زمینه های مختلف ، بصورت طبیعی قدرت انتخاب نیز پایین می آید.

 

پس به ناچار یکی از این روش ها را پی می گیرند.

1)      با همان معیارهای جهان صنعتی، خود را با کشورهای پیشرفته تنظیم می کنند. مهاجرت افزایش میابد،جدا شدن از جامعه ملی امری اجتناب ناپذیر می شود و از طرفی ارزشهای مذهبی کاهش میابد.

2)      جهان بینی خود را معطوف فرهنگ و ارزشهای سنتی می نمایند. آنگاه معیارها با وضعیت موجود جامعه که به علت گسترش تجارت جهانی شرایط یکسانی در شرق و غرب ساخته می شود ،تطبیق نمی کند.

 

3)      اما نظر سومی هم هست، کشورهای که تک بعدی نبوده و علاوه بر معیار ارزشهای مذهبی به جهان نیم نگاهی دارند و الگو های فوق را دست خوش تعییرات کرده اند ولی هزینه های زیادی را پرداخت می کنند.

 

بنا به فهرست منتشر شده از طرف وزارت خزانه داری آمریکا کشورهای بلاروس، میانمار، کوبا، جمهوری دموکراتیک کنگو، ایران، صربستان، مقدونیه، کشورهای حوزه بالکان غربی، ساحل عاج، عراق، لبنان، لیبی، کره شمالی، سومالی، سودان، سوریه،‌یمن، زیمبابوه، لیبریا تحت 23 قانون از طرف کاخ سفید مورد تحریم قرار گرفته‌اند.

از تحریم  تعداد اندکی از این کشورها در سالهای اخیر کاسته شده است، ولی تحریم تعداد قابل توجهی از این کشورها همچنان پابرجاست.

تحریم تجاری علیه کشورها نه تنها مغایر با منشور حقوق بشر سازمان ملل بوده است، بلکه تجارت بین المللی را نیز به مخاطره انداخته است.

به گفته بسیاری از کارشناسان اقتصادی در حوزه یورو، تحریم های اعمال شده علیه ایران یکی از مهمترین علل تشدید بحران اقتصادی اخیر در اروپا بوده است و بسیاری از شرکت های خودرو سازی نظیر پژو و رنو و همچنین شرکت های فعال در صنایع نفتی و پتروشیمی و بسیاری دیگر از شرکتهای اروپایی را با بحران مواجه کرده است.

 

علل پایین بودن نرخ تشکیل سرمایه در کشورهای توسعه نیافته:

پس انداز عامل اصلی افزایش نرخ تشکیل سرمایه را دارد.

1)      وجود در آمد پایین که پس انداز ونرخ اندک سرمایه را به دنبال دارد.

2)      کارایی و بازدهی عوامل تولید اعم از نیروی کار،زمین ، سرمایه و تکنولوژی که موجب نرخ رشد پایین در آمد ملی می شود.

3)      رشد بالای جمعیت که موجب افزایش نیازهای مصرفی جامعه می شود.

4)      وجود فقر گسترده و ناتوانی از بسیج امکانات و منابع اقتصادی کشور

5)      پایین بودن نرخ سرمایه گذاری در پروژه های زیربنایی و زیر ساختی

6)      توزیع نابرابر در آمدها و شکاف بین فقرا و ثروتمندان

7)      بازارهای کوچک و محدود که موجب تضعیف انگیزه سرمایه گذار می شوند.

8)      فقدان موسسات مالی برای مدیریت پس انداز و سرمایه ها به سوی طرح های تولیدی

9)      اعمال سیساست های کسر بودجه و وجود تورم بالا.

10)  افزایش مالیات ها که موجب کاهش درآمد قابل تصرف مردم می شود.

1394 - 2015 © تمامی حقـوق این سـایت متعلق به پایگاه تخصصی مدیران ایران می باشد.

بالا نسخه رومیزی

, ( )